أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

193

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

حضرت ابراهيم از اين نعمت مترقّبهء ربّ كريم اظهار علائم حظوظ و حبور نموده و گفت : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ « 1 » . و از اين جهت ايفاى مراسم مسرّت و ابراز مآثر شكرگزارى و محمدت نمود « 2 » . حضرت ساره كه در آخر عمر خود به مانند اسحاق فرزند دلبند عالى قدرى نائل شد غيرت و حسادت نسوانيّه صبر و سكون او را غلبه كرده با هاجر والدهء اسماعيل بعض حركات ناگوار و ناملايم پيش‌گرفت ، ميل و محبّت مفرط زوج خود ابراهيم را [ به اسماعيل ] سررشته و دست آويز قرار داده به وضعهاى [ ناگوار ] و حركات ناهموار راحت و حضور را از حضرت خليل برد . حضرت ابراهيم به واسطهء پيرى به جور و اذاى زوجهء خود ساره تحمل ننموده خواست كه در حق حضرت ساره شاكى و حركات و رفتار طاقت‌فرساى او را در حضرت ربّ عزّت حاكى گردد . به اين خطاب مستطاب مخاطب [ و ملهم ] شده و بر حسب ضرورت اختيار سكوت كرد : اى ابراهيم ساره ناقصة العقل است و تو از فحول عقلا هستى . مانند مردان حركت كن و به حركات ناگوار ساره متحمّل و صابر باش . مع ما فيه روزى حضرت ابراهيم پسر بزرگ خود اسماعيل را در نزد اسحاق ستايش و نوازش مىكرد ، حضرت اسحاق از اين جهت برحسب طفوليّت متأثّر شده و از پدر مهرگستر خود قهر نموده بود . چون اين كيفيّت به حضرت ساره نيز تأثير كرد سوگند ياد نمود كه يك پارچه از گوشت هاجر را قطع نموده و شكل و خلقت او را تغيير دهد . چون هاجر شنيد كه خاتونش ساره اين چنين سوگندى ياد كرده است در نهايت درجه به واهمه و تلاش افتاده به وادى درآمد كه به طرفى فرار نمايد بر كمر خود شالى بسته و اذيال او را انداخت كه به اين وسيله اثر پاهاى خود را محو و نابود كند . وضع و خيالات زنانهء حضرت ساره بعد از مدّت كمى ساكن و به سوگندى كه در حق هاجر ياد كرده بود نادم شده و ترسيد و جميع خيالات و افكار خويش را مصروف

--> ( 1 ) . ابراهيم / 39 . ( 2 ) . قصص نيشابورى . م .